301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


پنج‌شنبه 8 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:48

872. دلایل اعدام (فواید، منطق، دفاع از حکم)


1. مقدمه

مدتی است که در دنیا حمله ی گسترده ای به سمت «حکم اعدام» در حال رخ دادن است. بسیار دیده ایم که افراد مختلف حکم اعدام را با عبارت هایی مانند «غیز انسانی»، «خشن» و یا «وحشیانه»  توصیف کرده و خواستار حذف قانون اعدام شده اند. مخالفت با حکم اعدام در فضای دانشگاهی از شدت بیشتری برخوردار است. مخالفت با قانون اعدام (چه داخل و چه خارج از ایران) بحثِ روز است. البته در بعضی از کشورهایی که این حکم را به طور کلی حذف کرده اند، این گونه بحث ها کمتر دیده می شود. به طور کلی، قبل از جنگ جهانی اول، اکثر کشورهای دنیا مدافع حکم اعدام بودند. ولی در چند دهه ی اخیر با تبلیغات و فعالیت گسترده مخالفین این حکم، تعداد اکثر کشورها قانون اعدام را به طور کلی حذف کرده و یا به شدت محدود کرده اند.

از آن جا که این روزها متداولا دلایل مخالفت با حکم اعدام در فضای مجازی بازگو می شود، بر خلاف مُد روز، لازم دانستم مطلبی اندر فواید و دلایل اجرای این حکم بنویسم تا خوانندگان گرامی با این روی سکه هم آشنا شوند. برای این که نوشتار بنده کمی فضای علمی هم بگیرد و این گونه نباشد که فقط عقاید شخصی این جانب باشد، اکثر آن را مبنی بر مقاله ی «دلایل مخالفت با مخالفین حکم اعدام» نوشته ی پروفسور چد فلندرز از دانشگاه سنت لوییس قرار داده ام. نسخه ی زبان انگلیسی مقاله ی ایشان را می توانید از این لینک دانلود کنید. البته پرواضح است که بند 2.6 ربطی به مقاله ی مذکور ندارد.


2. دلایل فلسفی و منطقی برای دفاع از حکم اعدام


2.1 بازدارندگی

یکی از متداول ترین دلایلی که برای دفاع از حکم اعدام مطرح می شود این است که با اعدام کردنِ کسانی که افعال بسیاری بدی انجام داده اند، می توان از گرایش دیگران به آن افعال جلوگیری کرد. به عنوان مثال اگر قاتلان را اعدام کنیم، با توجه به ترسی که در جامعه ایجاد می شود، تعداد کسانی که در آینده قتل خواهند کرد کاهش پیدا می کند. البته مطالعات گسترده ی آماری در این باره قابلیت بازدارندگی حکم اعدام را به طور قطعی ثابت نمی کند و مقاله های ضد و نقیض در این باره زیاد دیده می شود. از طرفی عده ای می گویند که اعدام هیچ اثر بازدارنده ای ندارند، و از طرفی دیگر پژوهش هایی وجود دارد که نشان می دهد اعدام هر قاتل، از 18 قتل در آینده (توسط قاتل های دیگر) جلوگیری می کند. شاید بتوان گفت امکان دارد در بعضی شرایط حکم اعدام اثر بازدارندگی زیادی داشته باشد، ولی در شرایط دیگری این اثر دیده نمی شود.

با توجه به این نکات، عده ای از مدافعات حکم اعدام بر این باورند که اگر اعدام بتواند از رویدادن حتی یک جرم در آینده جلوگیری کند، ارزشمند خواهد بود. به عبارتی، لازم نیست اعدام تمام جرم و جنایت در آینده را از بین ببرد، بلکه اگر بتواند فقط برای بعضی موراد اثر بازدارندگی داشته باشد، ارزش خود به عنوان یک حکم «بازدارنده» را ثابت کرده است.

It seems at least plausible to think that people would be deterred by the threat of death. At least some people would... But even if it is one or two, the deterrence argument works on its own terms: it prevents either an equal or greater harm than the harm it causes

نکته ی مهم دیگر این است که بازدارندگی فقط یکی از دلایل دفاع از حکم اعدام است. بسیاری از مخالفین حکم اعدام تصور می کنند که اگر نشان دهند اعدام اثر بازدارندگی ندارد، دیگر دلیلی برای حمایت از این حکم نیست. این تصوری غلط است.


2.2 کیفر

یکی از مهم ترین دلایل حکم اعدام که این روزه به آن کمتر توجه می شود «کیفر عمل»‌ است. به قول فیلسوف معروف امانوئل کانت: «او که قتل می کند، می بایست بمیرد». یک جان در برابر یک جان. منطقش بسیار ساده است، ولی شاید به دلیل همین سادگی است که برای بسیاری از مردم دلچسب بوده و می توان آن را فهمید. برای این گونه فلاسفه، نیاز به پیچیدگی در بحث اعدام وجود ندارد. به قول ما ایرانی ها، «هر کس خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند». در این نوع منطق، اعدام کردن شخص خاطی برای اثر بازدارندگی مجازات نیست؛ بلکه برای این است که کیفر شدن نتیجه ی منطقی عمل خاطی است.

کانت و هگل حتی فراتر هم می روند و می گویند: در بعضی از موارد اگر خاطی اعدام نشود، به شرف او توهین شده است. یعنی جانِ خاطی به اندازه ای ارزش نداشته است که به عنوان کیفر از او گرفته شود.

Kant thought that respect for the dignity of an offender who committed murder required that we put him to death, anything less would be to treat him as less than an autonomous end-in-himself


2.3 از بین بردن امکان تکرار جرم

 تاریخ نشان می دهد که بسیار از مجرمینی که اعدام نشده اند (و پس از طی دورانی از زندان آزاد شده و یا فرار می کنند) دوباره مرتکب جرم های وحشتناک می شوند. به عنوان مثال می تواند به مردی در آمریکا اشاره کرد که در سال 1973 به دلیل ارتکاب قتل به زندان محکوم شد. ولی او توانست 15 سال بعد از زندان فرار کند و در فرایند این فرار یک زن به نام گلادیس نوپواسکی را با جاقو بکشد و 4 دلار از او بدزدد. یک مورد وحشتناک تر مربوط به مردی به نام کنی مکداف است که پس از کشتن دو پسر و تجاوز به یک دختر 16 ساله، محکوم به اعدام شد. ولی به دلیل قوانین ایالت این حکم به «حبس ابد» تغییر پیدا کرد.  حدود بیست سال بعد، به دلیل شلوغی زندان ها مکداف توانست حکم حبس ابد را نیز تقلیل دهد و نهایتا او آزاد شد! او پس از آزادی طی چهار سال توانست 9 دختر جوان دیگر را مورد تجاوز و قتل قرار دهد تا این که نهایتا در سال 1993 دستگیر شده و حکم اعدام بر او اجرا شد. اگر مکداف در همان وحله ی اول اعدام شده بود، حداقل از این 9 قتل جلوگیری می شد.


2.4 ندامت و توبه

یکی از دلایل کلاسیک مجازات کردن مجرم این است که او اظهار ندامت کرده و از کار زشت خود بازگردد. به همین دلیل است که زندان به عنوان «ندامتگاه» شناخته می شود. استدلال عده ای این است که اگر آزادی یک مجرم برای مدتی از او گرفته شود او به اشتباه خود پی خواهد برد، نادم خواهد شد، و دوباره حق زیستن در اجتماع را به دست خواهد آورد. پس مخالفین اعدام می گویند که اگر کسی اعدام شود، دیگر فرصتی برای ندامت نخواهد داشت. پس اعدام یک حکم برگشت ناپذیر است که به خاطی حقِ اصلاح خود را نمی دهد.

ولی این گونه استدلال علیه اعدام صحیح نیست. چه کسی گفته است که یک خاطی که محکوم به اعدام است نادم نمی شود؟‌ اتفاقا موارد بسیاری بوده است که افرادی که منتظر اجرای حکم اعدام خود بوده اند، اظهار ندامت کرده و از عمل زشت خود توبه کرده، و حکم اعدام را پذیرفته اند. چه بسا حکم اعدام حتی تاثیر تقویت کننده ی این حس ندامت را داشته باشد. در واقع حکم اعدام نه تنها از ندامت جلوگیری نمی کند، بلکه امکان دارد آن را محتمل نیز بکند.

Even a secularist can and should acknowledge the good of moral reform, of a person recognizing and repenting of his wrongs, prior to that person’s execution.


2.5 احترام به قربانی

مجازات یک خاطی، نوعی احترام برای قربانی است. حتی اگر هیچ اثر بازدارندگی در جامعه نداشته باشد، اعدام کردن خاطی به بازماندگان تسلی خاطر داده و نوعی ارز ادب به رنجی است که قربانی کشیده است. به قول فیلسوف معروف انگلیسی جان استوارت میل: گرفتن جانِ یک مجرم (قاتل) نه تنها بی احترامی به «جان انسان» نیست، بلکه احترام و ارج نهادن به «جان انسان» (قربانی)‌ است.

Does not executing those who commit child rape show respect for the victims of child rape, even if it might not deter other rapists?

به قول داین رابرتسون:

Personally, I think abolitionists have a lot of gall claiming that they are motivated to oppose the death penalty by their "reverence for human life" when the only people they are interested in preserving are those who display the least of it... the very least reverence for human life.


2.6 حق حیات دست خدا است

پرواضح است که این دفاع از حکم اعدام اقتباس شده از نوشتارهای علمی نبوده و زاده ذهن نگارنده است. این استدلال متفاوت با استدلال های دیگری است که در این نوشتار برای دفاع از حکم اعدام ارائه شده است. در جهانبینی بنده:

انسان متعلق به هیچ جیز نیست. نه مالش، نه ملکش، نه جانش. هیچ. و همه چیز متعلق به خداست. انسان ها هر چه دارند به لطف خدا دارند و در واقع همه چیز (من جمله جانِ ما) در دست ما به صورت موقتی عاریه داده شده است. این خداست که تعیین می کند چه کسی حق زندگی دارد. حال، جرم هایی وجود دارند که این حق را از انسان می گیرند. به عنوان مثال آن که در زمینِ خدا «فساد» می کند، دیگر از نظر خدا این حق را ندارد که زنده بماند. دیگر این عاریه می بایست از او پس گرفته شود. آیه ی 33 سوره مائده می گوید:
«حقیقتاً غیر از این نیست کسانی که با خدا و پیامبر او به جنگ و محاربه فی الارض برمی‌خیزند و می‌کوشند که در روی زمین فساد ایجاد نموده، از جامعه و بندگان خدا سلب امنیت و آرامش کنند، جزای آنان کشتن یا به دار آویختن یا بریدن دست و پایشان و یا تبعید است و این مجازات‌ها نشان رسوایی و مهر ذلت و خواری بر پیشانی آنان در دنیا است و در آخرت نیز عذاب بزرگی در انتظارشان می‌باشد» (برای توضیح بیشتر پیرامون این آیه می توانید به این لینک مراجعه کنید).

آن که در جان را داده است، حق دارد آن را بگیرد. قاتل، تجاوزگر، و زناکار و غیره دیگر لیاقت این هدیه (جان) را ندارند؛ پس قاضی می تواند با تکیه بر حکم خدا، جان وی را پس بگیرد.


3. ایرادهای وارد شده به حکم اعدام

ایرادهای متداولی که به حکم اعدام گرفته می شود. در این قسمت فقط دو عدد از این ایرادها بررسی شده و جواب داده می شود.


3.1 احتمال خطای قاضی

مخالفین حکم اعدام می گویند که این مجازات یک مجازات برگشت ناپذیر است. اگر قاضی خطا کند و یا هیات منصفه نتوانند درست تشخیص دهند، آن وقت یک انسان بی گناه محکوم به اعدام شده و جان خود را از دست می دهد. به همین دلیل می بایست از حکم هایی مانند حبس ابد (و یا حکم های دیگر) استفاده کرد که اگر در آینده معلوم شد فرد مورد مواخذه بی گناه بوده است، حداقل بتوان او را به زندگی بازگرداند و خسارتی که به او وارد شده است جبران شود.

جواب به این گونه ایراد:

خطای قاضی یک ریسک است که بسیار کمتر از ریسک های دیگری است که در جامعه پذیرفته شده است. به عنوان مثال، هر موقع که شما از خیابان رد می شوید این امکان وجود دارد که یک راننده خطا کند و شما را زیر کرده و بکشد. آیا احتمال خطای راننده های دیگر دلیل کافی برای قدقن کردن رانندگی به طور کلی می شود؟ وقتی یک کارگر خانه ی شما را سیمکشی و یا گازکشی می کند احتمال بسیار کمی وجود دارد که این سیستم شبانه خراب شود و عده ای انسان بیگناه در اثر گازگرفتگی یا آتش سوزی کشته شوند. آیا این ریسک کافی است برای این که ما دیگر گاز یا برق در خانه هایمان استفاده نکنیم؟ معلوم است که نه! پذیرفتن ریسک در مقابله با فوایدی که یک عمل برای جامعه دارد، یک کارِ منطقی است.

به قول یک گزارش مجلس سنای آمریکا در مقابله با این استدلال:

All that can be expected of... [human authorities] is that they take every reasonable precaution against the danger of error... If errors are... made, this is the necessary price that must be paid within a society which is made up of human beings. 

علاوه بر این، موارد بسیاری وجود دارد که هیچ شکی در خاطی بودن فرد دستگیر شده وجود ندارد. به عنوان مثال بعضی از قاتلان اعتراف کرده و با افتخار از کشتن و تجاوز به قربانیان خود سخن می گویند. و یا در مواردی دیگر شاهدان عینی ماجرا آن قدر زیاد بوده اند که دیگر جایی برای شک باقی نمی ماند. مخالفین حکم اعدام برای این گونه موارد دیگر نمی توانند احتمال خطای قاضی را مطرح کنند.


3.2 اعدام قاتل، چه فرقی با قتل اولیه می کند؟

مخالفین حکم اعدام می گویند که بر فرض اگر یک قاتل را اعدام کنیم، ما چه فرقی با او می کنیم؟ او یک انسان را کشته است و ما هم با کشتن او داریم مرتکب همان جرم می شویم! جایز نیست کاری به زشتی کشتن یک انسان را تکرار کنیم و اگر این گونه باشد ما هم به پستی قاتل هستیم.

جواب به این گونه ایراد:

این ایراد بیش از این که ارزش منطقی داشته باشد، یک ایراد شاعرانه است. همه می دانیم که رانندگی با سرعت بیش از حد مجاز یک جرم است. حال اگر یک فرد در حال گریز از پلیس بیش از حد مجاز سرعت بگیرد، پلیس نباید به اندازه ی او (و حتی بیشتر از او) سرعت بگیرد تا او را دستگیر کند؟ این یک اشتباه است که فرض کنیم چون دو عمل در ظاهر شبیه هم هستند، از لحاظ اخلاقی و فلسفی نیز برابراند. آیا می شود گفت آمیزش جنسی با همسر همانند تجاوز است؟ قطعا این طور نیست. گرچه در هر دو عمل آمیزش صورت گرفته، ولی با توجه به شرایط روشن می شود که ماهیت این دو کار با هم تفاوت های بسیار دارند. قتل و اعدام و هم این گونه اند؛ گرچه در هر دو عمل کشتن انجام می شود، ولی ماهیت این دو عمل بسیار متفاوت است.  قتل و اعدام در ظاهر شبیه هم هستند، ولی در باطن فرسنگ ها با هم فاصله دارند. قتل، کشتن یک انسان بی گناه به صورت غیر قانونی و متخاصمانه است. در صورتی که اعدام کشتن یک انسان گناه کار و با رعایت قانون و حقوق اجتماعی است. این کجا و آن کجا؟


4. جمع بندی

این روزها در گوشه و کنار و محافل مختلف زیاد شنیده می شود که عده ای از دوستان در برابر حکم اعلام موضعگیری می کنند. این نوشتار سعی بر آن داشت که نشان دهد دلایل منطقی و فلسفی محکمی در آن روی سکه (دفاع از حکم اعدام) وجود دارد که نباید نادیده گرفته شوند.

برچسب‌ها: فرهنگ، قانون، اسلام، عقل


ابزار امتیاز دهی